خرید بک لینک

#شعرخوانی

باد با آوازه خوانی می تهیه ناز از درخت

از خجالت کاج ها سوی زمین بستند رخت

می خزید از هر طرف نغمه ی خوش سر میداد

خبر از برفِ سپید و برگِ آخر ميداد

دختری با گونه های گل ز روی انداخته

نام او آذر ،سبد هایی ز گندم ساخته

جوجه ها را دانه دانه در سبد می چیند

اندر اين كوچه و هر جا می رود می چیند

واپسین لحظه سبد را دستِ دى خواهد داد

به ستاره ها به باران چوبِ نِى خواهد داد

دختری ده ساله خندید و به آذرماه گفت:

_نام من یلدا،همانکه اولِ پاییز خُفت!

آمدم تا یک دقیقه قد کشم امشب را

پس ببندم بایدم افسار این مرکب را

آذر از شیرین زبانی های او آمد به حال

گفت:خوش آمد به جانت مژده ی مشهورِ سال!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل سلیمانی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 17:46

صفحه بندی