من آن ابر خشکم که باران ندارد
که باران ندارد
که باور به فصل زمستان ندارد
زمستان! زمستان!
زمین را به سرمای نامت نلرزان
ببین پوششی برتن شاخه ها نیست
ببین برلب هیچ برگی صدا نیست
ببین یخ دراین راه لغزان چه کرده است
ببین برف با جان انسان چه کرده است
زمستان! زمستان!
چه میخواهی ازجان این ابر بیجان
من آن ابر خشکم که باران ندارد
که در برف، - باران
بجز سیل و جز سقف ویران ندارد.
زمستان! زمستان!
محمد_علی_بهمنی ✳
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل سلیمانی